اگر اشتباه نکنم حدود6سالم بود.
روزی با مادرم رفتیم دنبال داداشم آقا امین که به کلاس کاراته ای نزدیکی منزل مان رفته بود.
بنده هم حین بچگی وقتی فضای پر نشاط بزن بزن ! داخل کلاس رو دیدم.
گفتم منم دوست دارم برم کاراته.
ما را به مدت 3ماه گذاشتند این کلاس که سبک کاراته شوتوریو بود.
بعد از این تابستان دیگه کلاس نگذاشتنم تا اینکه در9سالگی فعالیت اساسی کاراته ما شروع شد.
کلاس کاراته استاد وحید قدرشناس در کانون اندیشه کرمان سبک شوتوکان jka بود.
استاد قدرشناس هم استاد معارف دنشگاه بودند هم استاد کونگفو ، بوکس ، بدنسازی و هم کاراته .
و جزو با اخلاق ترین اساتید و باسابقه ترین اساتید بودند.
جمعه ها از اذان مغرب برای ما کلاس اخلاق می گذاشتند که فوق العاده در ما موثر بود.
ایشون فوق العاده ولایتی بود و بارقه های اولیه دین داری را ایشان در ما روشن کرد.
و بسیار به ایشون مدیونم.
برادرمان ما را برد باشگاه کاراته و خودش هم میامد منتها ما رده سنی کوچک ها بودیم و ایشان بزرگترها.
اگر اشتباه نکنم نزدیک 9ماه کار کردم و کمربند سبز گرفتم.
می بایست بین گرفتن هر کمربند فاصله ی زمانی3ماهه وجود می داشت.
اما یادمه من کاتای امپی مربوط به دان3مشکی را وقتی کمربند نارنجی داشتم بلد شده بودم.
و توی باشگاه شده بودیم ضرب المثل برای کمربند مشکی ها که این بچه نیم وجبی کمربند نارنجی ، دان3رو بلده بعد شما مشکی ها یک کاتا بلد نیستین یاد بگیرید!!
به دلیل مسائلی که بوجود آمدم مجبور شدم مدتی کاراته را ترک کنم.
بعد از 1سال دوباره شروع کردیم به کار کردن و به سرعت پیشرفت کردم کمربند قهوه ای را گرفتیم.
برای مشکی می بایست 1سال از قهوه ای می گذشت.
ما در این فاصله بسیار تمرین می کردیم.
یادمه تابستانی که حدود 12سال داشتم. 6صبح با دوچرخه مسیر طولانی خانه تا باشگاه را میرفتم.
هر روز6تا8 صبح می رفتم باشگاه برنامه بدنسازی ویژه کاراته ، 8تا10 تمرین کاتا ، 10تا12 خودم مربی یک کلاس بچه ها بودم.
2تا4 هم مربی بودم 7تا9 هم باز کلاس کاتا .
این مدت با چند تا هم ردیف های خودم که یک گروه بودیم خیلی تمرین می کردیم.
حدودا در اجرای کاتا عالی بودم و هرکه را حتی از اساتید می دیدم در اجرا و ظرافت کاتا از حقیر نیم وجبی! ضعیف تر بودند.
البته استادمان جناب قدرشناس اجازه ی شرکت در مسابقات نمی دادند چون می گفتند اولا هدف شما نباید مسابقه باشه دوما مسابقات فقط تقلب میشه و سلیقه ای است.
ما هم حسابی در مسیر پیشرفت بودیم تا اینکه بدلیل مسائل خانوادگی به صورت یکدفعه ای قرار شد ما بریم اصفهان.
و کاراته ی ما یکدفعه ای قطع شد.
دقیقا سر زمان امتحان کمربند مشکی که هر6ماه یکبار در کرمان برگزار می شد.
آن گروهی که بودیم و ما سرش بودیم از قضا رفتند مسابقات جهانی ارمنستان و اول هم شدند.
ما هم اصفهان دلمان می سوخت که این استعداد بالقوه باقی ماند.
غرورمان هم نمی گذاشت برویم باشگاه دیگری در اصفهان و از اول شروع کنیم.
تابستان ها که کرمان می رفتم ، باشگاه سر می زدم و دیگران به ما که سابقه دار باشگاه حساب می شدیم احترامکی می گذاشتند.
ما هم کمی تمرین می کردیم و یا خودی نشان میدادیم.
کمربند مشکی افتخاری هم می پوشیدیم اما حکم نگرفتیم.
به کاراته علاقه داشتم و استعدادم هم فوق العاده بود اما یا می بایست برای مسابقات ملی می رفتم یا مربی گری که بخاطر اینکه هدفم در زندگی چیز دیگری از ورزشکار حرفه ای شدن بود ، تصمیم گرفتم دیگر به کاراته فکر نکنم.
و ورزش را برای سلامتی بدن و نه حرفه ای انجام بدم.
اما به هرحال از نیمه تمام ماندن استعدادمان در کاراته گاها افسوس می خورم.
خیانت خیلی بد است ، مگر نه!
شما ناراحت نمی شوید کتابی را که به یک نفر امانت داده اید ، جلوی روی شما پاره کند؟!
خدا هم مالک ماست ، به ما وجود داده است ، بعد ما در محضر او در امانت ش خیانت می کنیم ، تازه به قوه و اراده ای که او به ما داده است هم گناه می کنیم.
نباید خجالت بکشیم؟ بیایید خیانت در امانت نکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
فضای اخلاقی بد مدرسه ، چرا؟
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در مدارس وجو دارد و به هیچ وجه نمی توان روی آن سرپوش گذاشت فضای بد اخلاقی بین دانش آموزان و یا حتی بین دانش آموزان و معلمین یا مسئولین مدرسه است.
دانش آموزی که در منزل رفتار اخلاقی مناسبی دارد و بسیاری از حریم ها را حفظ می کند ، ناخودآگاه در منزل یک رفتار اخلاقی بسیار متفاوتی دارد.
سوال این جاست چه ساختار نظارتی و هدایت کننده ای در مدرسه وجود دارد تا همیار دانش آموز باشد.
شاید جواب مسئولین ، معاونت پرورشی باشد. که ناکارآمدی آن از مشکلات موجود کاملا مشخص است.
بسیاری از مفاسداخلاقی در مدارس اتفاق می افتد ، متاسفانه خیلی از انحرافات سرچشمه ارتباط اش در مدارس شکل می گیرد.
در اکثر مدارس نظارت بر اخلاق و رفتار امر و نهی ای است و اجبار نه مجاب کردن فکری و ایجاد فضای اخلاقی و معنوی دانش آموز و اصلاح قلبی فضای مدرسه.
ایجاد بسیاری از مراکز و کانون های فرهنگی بدلیل همین مشکلات در مدارس است که البته بسیاری از تلاش های فرهنگی آنها به دلیل مکمل بودن و خارج از مدرسه بودن توسط فضای مدارس خنثی می شود.
متاسفانه قوانین آموزش و پرورش نیز موانع جدی برای ارتباط مراکز فرهنگی با مدارس ایجاد کرده است که به راحتی می تواند اصلاح گردد.
اما سوال این است آیا واقعا از دیدگاه اسلامی هیچ ساختاری وجود ندارد تا بتوان صمیمانه و با ارتباط قلبی فضای اخلاقی مدرسه را مناسب کرد؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
عدم ارتباط ساختاری مدرسه با اولیاء با چه آسیب هایی ؟
در نظام کنونی آموزش و پرورش دانش آموز توسط اولیاء در ساعت مشخص به مدرسه سپرده می شود و ارتباط مدرسه و اولیاء یک رد و بدل دانش آموز خواهد بود.
اگر ولی دانش آموزی خیلی مسئولیت پذیر باشد هر چندوقت یکبار به مدرسه سر زده و از وضعیت درسی و اخلاقی فرزند خود اطلاع پیدا می کند. در اینجا هیچ ساختار مشخص و الزامی برای ارتباط و تعامل مدرسه و اولیاء وجود ندارد.
مدرسه از نظر اخلاقی هیچ اطلاعی از مشکلات دانش آموز در خانه و خانواده پیدا نمی کند و همچنین خانواده هیچ اطلاعی از وضعیت دانش آموز در مدرسه پیدا نمی کند.
دانش آموز توسط یک رابطه ی مستمر رصد نمی شود بلکه وقتی مدرسه یا خانواده اطلاع پیدا می کنند که مشکلی در ظاهر ایجاد شود مثلا خانواده ببیند فرزندش زخمی و آسیب دیده به خانه آمده تازه می فهمد که فرزندش مدت زیادی است با فلان همکلاسی اش مشکل داشته است و مسئله را جویا می شود یا اینکه یک کلیپ مبتزل در گوشی همراه فرزند خود می بیند و تازه می فهمد که چه فضایی در مدرسه وجود دارد.
یا بالعکس معلمی می بیند نمرات درسی دانش آموزش به شدت کاهش یافته بعد با تحقیق می فهمد مشکل خانوادگی در منزل برای او بوجود آمده است. یعنی همیشه بعد از اتفاق تازه مدرسه و اولیاء مجبور می شوند با هم ارتباط برقرار کنند.
مدرسه ای خیلی کارا باشد جلسات ماهانه ای با اولیاء برگزار می کند و یا برای حضور والدین منتخب در انجمن اولیاء و مربیان دعوت می کند اما هیچ ساختار مستمری برای این ارتباط وجود ندارد و اندیشیده نشده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
آسیب آموزشی و اقتصادی تعطیلی مدارس در تابستان و عصرها
از منظر آموزشی تعطیلی تابستان باعث شده است که یک وقفه ی طولانی مدت مطالعاتی ایجاد شود.
زمان گذاری مطالعاتی در آموزش و پرورش دقیقا برخلاف عبارت آهسته و پیوسته رفتن است.
در مدت8ماه تحصیلی بیشترین به دانش آموز وارد می شود و بعد در مدت 4ماه نوروز و تابستان به طور کامل و بدون برنامه ی مطالعاتی رها می شود.
یکی از دلایلی که اغلب دانش آموزان مطالب سال تحصیلی قبل را فراموش می کنند می تواند همین قطع یک جای مطالعاتی باشد.
از جنبه ی اقتصادی که نگاه کنیم تمام امکانات مدارس کشور در مدت تابستان به جز یک سری فعالیت های اجرایی محدود بی استفاده قرار می گیرند.
همین مطلب در مورد تعطیلی مدرسه در عصرها نیز وجود دارد ، ساختمان و امکانات مدارس که می تواند مورد استفاده آموزش های مختلف مثل کلاس های اختیاری ، فعالیت دیگر سازمان ها قرار بگیرد اغلب بدون استفاده می ماند.
اگر بخواهیم از منظر اقتصادی این هزینه را برای کل مدارس کشور تخمین بزنیم سرسام آور خواهد بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
روشهای ارشیابی محدود آموزش و پرورش
به غیر از نمره محوری که در نظام کنونی آموزش و پرورش وجود دارد یک مشکل اساسی دیگری وجود دارد که آن روشهای ارزشیابی محدود است و شاید حتی بتوان گفت تنها یک روش ارزشیابی وجود داشته باشد و آن هم آزمون کتبی است.
دانش آموز موظف است کتاب را به دقت مطالعه کند و یا حفظ کند و سپس در برگه ی امتحانی پاسخ دهد.
با اینکه این روش ارزشیابی خود دارای مزایایی است اما آسیب های فراوانی نیز متوجه تک روش ارزشیابی بودن آن هست.
چون هدف بسیاری از دانش آموزان کسب نمره در این روش ارشیابی بوده است مدت کوتاهی پس از امتحان مطالب را فراموش می کنند و یا اینکه دانش آموزی فقط به حفظ کتاب پرداخته تا نمره کسب کند و فهم دقیقی پیدا نکرده است.
به همین دلیل است که اگر کتاب را در اختیار دانش آموز قرار دهید و مثلا روش ارزشیابی کتاب باز را انتخاب کنید و سوال مفهومی بپرسید احتمالا بسیاری از دانش آموزان قادر به پاسخگویی نیستند.
امروزه در جهان روشهای ارزشیابی بسیار متفاوت کارا و استانداردی وجود دارد که اصلا در آموزش و پرورش ما با آن آشنایی ندارند.
شاید دانش آموزی مطالبی را مفهومی تر یا دقیق تر یا از جنبه ای دیگر فرا گرفته است که در این روش های ارزشیابی محدود به آنها توجهی نشود و بر آن جنبه مطالعاتی او سرپوش گذاشته شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
معلم: چرا خودم رشد نکنم؟ (از سلسله مباحث نقد آموزش و پرورش )
در ساختار کنونی آموزش و پرورش معلم نقش آموزگاری را دارد که باید مطالب مشخص یک کتاب درسی با یک محتوا و روش یکسان را سالیان دراز و به طور مداوم همان ها را در کلاس های مختلف به دانش آموزان مختلف بیاموزد.
اگر دانش آموزی سوالی خارج از متن کتاب کرد معلم به راحتی می تواند پاسخ دهد نمی دانم و وظیفه ام آموزش این کتاب است نه تحقیق پیرامون سوالات خارج از متن کتاب و جستجوی جواب آنها.
و اگر معلمی نیز اطلاعاتی خارج از متن کتاب کسب کند جایی برای ارائه ندارد و به این امر ارزش گذاری صورت نمی گیرد.
حتی شاید اگر معلمی مطلب علمی خارج از متن کتاب سر کلاس مطرح کند مدیر و دانش آموزان شاکی شوند که چرا به متن کتاب نمی پردازی!
معلم در این ساختار به مشابه ضبط صوتی است که مطالبی را بارها و بارها برای دیگران بازگو می کند و هیچ رشدی برای خود او صورت نمی گیرد
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا کتاب را خود انتخاب نکنیم؟(از سلسه مباحث نقد آموزش و پرورش )
نویسنده : عمادطیبی
در ساختار کنونی آموزش و پروش نه تنها دانش آموز حق انتخاب کتاب ندارد بلکه معلم نیز حق معرفی و تدریس کتاب از نظر خود بهتر را ندارد و معلمین موظف اند کتب تالیفی توسط مرکز تالیف کتب درسی را عینا بدون کم یا زیاد تدریس کنند. برخی مسئولین آموزش و پرورش معتقدند چون این کتب توسط متخصصین منتخب کتب درسی تالیف شده است قطعا بهترین کتاب خواهد بود و نیاز نیست اجازه داده شود کتاب دیگری تدریس شود.
جواب اینکه اولا تالیف این کتب توسط متخصصین منتخب ادعای غیرواقع است و در اجرا صورت نمی گیرد ثانیا اگر هم اینچنین باشد و کتب واقعا توسط متخصصین منتخب کشور نه گروه محدودی تالیف می شوند سوال این است مگر نه اینکه ادعا دارید کتاب تالیفی شما بهترین کتاب است چرا حاضر نیستید اجازه دهید با دیگر کتب تالیفی توسط متخصصین مختلف سراسر کشور رقابت کند.
و ثالثا اگر واقعا این کتب بهترین کتب تالیفی هستند پس چرا توسط معلمین و متخصصین کشور این همه انتقادات هم از نظر سرفصل بندی و هم محتوا و هم روش بیان بر آنها وارد می کنند.
شاید پاسخ دیگر برخی مسئولین در مورد عدم حق انتخاب کتاب برای دانش آموز و معلم این باشد که از امکان دارد کتبی در کشور انتشار یابد که یا از نظر محتوای علمی و یا از نظر محتوای عقیدتی دارای اشکال باشند و اجازه انتشار کتب درسی باعث شود کتب غیرعلمی یا دارای محتوای غیراسلامی توسط برخی انتشارات رواج پیدا کند.
جواب اینکه آیا واقعا نمی توان هیچ راه حل قانونی اندیشید تا چنین کتب غیراستانداردی به فرض استقبال توسط معلم یا دانش آموز اجازه نشر پیدا نکند؟! به طور مثال آموزش و پرورش می تواند مصوب کند هر کتابی که به نام کتاب درسی طبق سرفصل بندی های مصوب آموزش و پرورش بخواهد انتشار پیدا کند باید توسط گروه علمی منتخب مربوطه خود آموزش و پرورش تایید یا اصلاح شود.
در گروه معارف اسلامی دانشگاه ها که مسئول تدوین کتب معارف عمومی دانشگاهی است. در مورد هر درسی تلاش شده است چندین کتب توسط مولفین مختلف با سرفصل بندی مشخص زیر نظر مستقیم خود گروه معارف تالیف شود تا استاد و دانشجو بتواند متناسب با سلیقه ی خود و روش بیانی که می پسندد حداقل بین همین تعداد کتاب انتخاب داشته باشد.
در نظام آموزش و پرورش ما حتی همین قدر هم حق انتخاب و حداقل در دروس دبیرستان هم داده نشده است.
به نظر می رسد اجازه انتخاب کتاب به معلم و دانش آموز در کل باعث پیشرفت کتب درسی ، تالیف کتب با کیفیت بیشتر ، کتب با روش های بیان مختلف و از همه مهمتر از منظر روانشناسی پویایی و احساس انتخاب معلم و دانش آموز و در نتیجه بالا رفتن بازدهی مطالعاتی شود.
آره ننه به حاج ممدآقا فامیل زاده رای میدم آخه قوم و خویش مون میشه پسرعموی دختر خاله زن داداشم!
بله ماااا به جناب آقای دام پرور رای میدیم ایشون از همکاران بنده در اداره ی پرورش دام وطیور بودن و به لطف خدا همه ی اهالی و صنف دام و طیور به ایشان رای خواهند داد.
ما که معلومه به آقای مهندس جاده دوست رای میدیم آخه اومد محله مون گفت نماینده شدم براتون یک جاده یک راست تا مشهد میکشم.
وااااای چه شام خوشمزه ای بود! ممد دست این حاج آقا چاقولان نژاد درد نکنه ، یادمون باشه حتما بهش رای بدیم.
اواااا ساسی این تبلیغه چه رمانتیکه وای چه کاندیدا خوشگلی نازشو برم! ، اسمشو بنویس به همین رای بدیم.
برو بچ یادتون نره به لیست داوودپخمه اینا رای بدین خیلی لوتی و اهل حالن.
بنده به اتفاق یکی از دوستان رفتیم فرودگاه.
به رفیقمون گفتم من میخوام ان شاءااله طوری باشد که این آقای کوچک زاده حسابی بهش خوش بگذره و راضی برگرده.
در اولین قدم یک شاخه گل رز زیبا و تزئین شده از همون گل فروشی فرودگاه تهیه کردیم.
ازصبح چندبار تماس گرفته بودمو تمام موارد رو باهاشون چک کردم و گفتم اگه مشکلی پیش اومد بلافاصله با من تماس بگیرید و حتی ایشون هم تماس میگرفت که من الان سوار هواپیما هستم و...
وقتی هواپیماشون نشست زنگ زدم گفتم به سلامتی که نشستین. ما دمه گیت خروجی منتظر شما هستیم.
ایشون گفت قیافه منو که میشناسید؟!! باتعجب گفتم بلههههه و با شوخی گفتم اما من کاپشن کرم دارم با شلوار خاکستری شما منو بشناسید!! بنده خدا هم گفت منم کت و شلوارمشکی و پیراهن سفید.
وقتی که اومدن من رفتم جلو و گفتم
سلام آقای دکتر خوبید ان شاءالله و گل رو دادم دستشون و گفتم من خودم گلم اما گفتم خوب اینم باشه!!!
خندید و خوششون اومد 2تا نماینده دیگه شهرستان اصفهان هم که اونجا بودن خندیدن و کوچک زاده گفت والا از اصفهانی بعیده!! شما پشت تلفن هم لهجه ات شیرازی میخورد. گفتم: بله اصفهانی نیستم.
رو کرد به اون دو تا نماینده اصفهان و گفت: بیاین اینم اصفهونی نیست! اینا تو اصفهان نفوذین!
بعد تو ماشین برامون تعریف کرد که 2تا نماینده شهرستان های اصفهان بهش گفتن
اصفهان که میای اصفهانیا بهت میگن تخم نمیخوری یا بگم مرغم برات تخم کنه؟!!
همون موقع رفیقمون بهشون گفت حالا بگیم مرغ مون براتون تخم کند یا نه؟!
آخر کار هم که داشتن برمیگشتن تهران گل رو که جلوی داشبورد ماشین بود ورداشتن و گفتن گلم یادم نره ببرم!!
من همیشه میرم سفر حداقل5تا کتاب همرام میبرم تا بخونم حتی یادمه مکه رفته بودم منتهی الآمال رو همرام برده بودم!!!
آقا تو این سفر دیوان حافظ رو برده بودم بخونم. اشعاری رو خوندنم و به خواجه حافظ کمی خودمونی گفتم.
بنده که به روح اعتقاد دارم(پس تو روحم صلوات) میدانم شما حاضرید اما خیلی ها رو دیدم میگویند تفعل به دیوان شما به طرز عجیبی کارسازه و ربط به نیت متفعل داره.
نگاه کن خواجه جون من طالب حقیقت هستم(و البته اهل گفتگو!!) میخوام ببینم این تفعل به دیوان شما درسته یا نه.
حالا چون شما هم به روح اعتقاد داری یه فاتحه میفرستم به روحت و میخوام منو نصیحتی کنید و حرف دلی بزنید ضمن اینکه من هم به این تفعل شما یقین پیدا کنم.
آقا فاتحه رو مودبانه فرستادم و دیوان رو باز کردم. شعر زیر آمد خود ببینید و قضاوت کنید!!!
کنون که درچمن آمد گل از عدم بوجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحی بناله دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه نی
.
.
.
.
.
بباغ تازه کن آیین زردشتی کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش هرآنچه می طلبد جمله باشدش موجود
پاهام خیلی وقتها درد میکنه ، بعد با خودم فکر میکنم میشه از خدا شکایت کرد ، میبینم نه نمیشه چون همین که بهم وجود داده خیلی هست ، وجود ناقص به ز عدم صرف
در همین رابطه می فرمودند
یکبار یکی را دیدم که روی زمین می خزید و میرفت ، دست و پاش ناقص بود.
به خودم گفتم آیا این میتونه از خدا گله کنه که چرا منو اینجوری قرار دادی.
دیدم نه نمیتونه بگه ، همین که خدا بهش وجود داده خیلی است ، میتونست همین رو هم نده ، ملک ش است، صاحب اختیار است.
وقتی یک الحمدلله میگی باید همینطور برای اینکه خدا توفیق داده این الحمدلله رو بگی باز الحمدلله بگی ، باز برا اونم الحمدلله بگی ، نمیشه شکر خدا رو بجا اورد.
همچنین می فرمودند :
میخوام برا شکر خدا کلاه مو بندازم هوا . بعد میگم این کارم که باید به توفیق و حول و اراده ی تو بکنم که.
یکدفعه پشت یکی از این طیاره ها نوشته بود.
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه ی هیچ که نه از هیچ نشانی است و نه از سایه ی هیچ
بدانیم هیچی نیستیم ، هی من من میکنی ، نیم منم نیستی ! تکبر می کنی ، هیچی نیستی.
ملک رو بده به مالک ش.
کی بهت چشم میده گوش میده بینایی میده شنوایی میده آن به آن بهت سلول میده ؟!
خدا مالک ماست پس ملک رو بدیم به مالک ش. هر کار اون میگه بکنیم.
قرآن میگه خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره . چرا؟ چون آن به آن به ما رگ گردن میده .
مالک ماست ، ما چی؟ هیچی.

